الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
288
شرح كفاية الأصول
الضحك » همان « انسان » مىباشد ، زيرا فقط انسان ، ضاحك است . بنابراين قضيّهء : « الانسان ضاحك » به قضيّهء « الانسان ، انسان ثبت له الضحك » بازمىگردد . و در اين قضيّه ( كه موضوع و محمول آن ، انسان است ) ، حمل شىء بر نفس صورت گرفته است و حمل شىء بر نفس ، « ضرورى » مىباشد ، زيرا « انسان ، انسان است بالضرورة » ( نمىشود انسان ، انسان نباشد ) . در نتيجه از أخذ مصداق شىء در « ضاحك » ، انقلاب قضيّه ممكنه خاصّه ، به « قضيّهء ضروريّه » لازم مىآيد ، و اين محال است . « 1 » و قد اورد . . . مصنّف در اين عبارت ، كلامى را از صاحب فصول در ردّ اشكال اوّل سيد شريف ذكر مىكند و جواب مىدهد . بيان صاحب فصول در ردّ اشكال اوّل « 2 » سيد شريف صاحب فصول مىگويد : مىتوان شقّ اوّل ( أخذ مفهوم شىء در ناطق ) را اختيار كرد ، و درعينحال « أخذ عرض عامّ در فصل » لازم نيايد . بيان مطلب : كلمه « ناطق » در دو عرف و اصطلاح مطرح است : 1 - عرف لغويين . 2 - عرف منطقيين . در بحث مشتقّ ، مقصود اصوليين از « ناطق » به عرف و اصطلاح لغت است و معلوم است كه در اين عرف به « ناطق » ، فصل گفته نمىشود و لذا در هيچ كتاب لغتى ، از ناطق به عنوان « فصل » تعبير نشده است ، بلكه ناطق عبارت است از : اسم فاعل از « نطق ، ينطق » . بنابراين طبق عرف اهل لغت اگر مشتقّ ( ناطق ) مركّب باشد و مفهوم « شىء » در آن أخذ شود ، اشكال أخذ عرض در فصل پيش نمىآيد ، زيرا اصلا فصلى وجود ندارد .
--> ( 1 ) . مصنّف مىگويد : اين مطالب ، مطابق تلخيص صاحب فصول از كلام محقّق شريف مىباشد . ( 2 ) . اشكال دوم خواهد آمد .